هیچ کس
این شعرها دیگر برای هیچکس نیست
نه! در دلم انگار جای هیچکس نیست
آنقدر تنهایم که حتی دردهایم
دیگر شبیه دردهای هیچکس نیست
حتی نفسهای مرا از من گرفتند
من مردهام در من هوای هیچکس نیست
دنیای مرموزیست ما باید بدانیم
که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست
باید خدا هم با خودش روراست باشد
وقتی که میداند خدای هیچکس نیست
من میروم هرچند میدانم که دیگر
پشت سرم حتی دعای هیچکس نیست
//***************//
دلم گرفته
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
//***********************************//
چقدر ثانیه هایت حضور ایمان داشت
در آن غروب سیاهی که بوی هجران داشت
چقدر دختر تو دلشکسته بود آن شب
نگاه ابری او یک بهار باران داشت
فدای حلقه ی انگشتری که غارت شد
و دستهای تو که روح سبز احسان داشت
فدای آن دو لبی که مسیح دلها شد
به روی منبر نی این همه مسلمان داشت
چقدر خاطره دارد نسیم با زلفت
که مثل خواهر تو خاطر پریشان داشت
گرفته ماه مرا ابر خون و خاکستر
تنور خانه شب تا سپیده مهمان داشت
چقدر بوی خدا می شنیدم از آن لب
که بین طشت طلا عطر پاک قرآن داشت
در امتداد افق رد خون تو باقی است
غروب سرخ محرم مگر که پایان داشت
//*********************************************//
انسان

نه...سرمایمان از زمستان نبود
بجز ما کسی زیر باران نبود
زمان روی یک سیب آغازشد
ولی سیب آغاز انسان نبود
خداخوردن سیب رامنع کرد
خدا آن زمان ها مسلمان نبود
خدا دید ما دوستدار همیم
که از خلقت خود پشیمان نبود
اگر لذت با تو بودن نداشت
چنین خوردن سیب آسان نبود
خدا راند ما راشبی از بهشت
بهشتی که اندوه درآن نبود
زمین ذره هایی پر از درد داشت
فقط آدم این گوشه مهمان نبود
خیابانی اول خدا آفرید
که جمعیت آن فراوان نبود
بجز ما که درآن قدم می زدیم
کسی عابرآن خیابان نبود
دل آدم آن وقت ها غصه داشت
ولی غصه اش قحطی نان نبود
وحالا به خاطر می آریم ما
زمانی که زنجیر وزندان نبود
زمانی که هنگام مجرم شدن
بجز سیب دردست انسان نبود
//*****************//****************//
دیدی اخرش

دیدی آخرش تابستان آنقدر غصه ی ما را خورد که پاییز. شد ! ببین تو یادت نیست ما کجای دفتر خاطرات پاییز سال گذشته نوشتیم و زیرش را امضا کردیم که سرخی ما از تو و زردی تو از ما ؟ که هنوز مهر نشده روی خط نه چندان صاف سرنوشتمان زرد کشیدند . خلاصه از قدیم و دور گفته اند و. می گویند که پاییز فصل عاشق هاست و آذز آتش گرفته هم فرزند سوم همین پاییز بود که ما را به این روز نمی دانم چه رنگی نشاند ! به عاشقیم یقین دارم که می نویسم و گمان میکنم اگر تبریک تولد پاییز را ننویسی باید به عاشق نبودنت یقین کرد . مهم نیست اصلا فدای سرت که یک تابستان دیگر گذشت و باز هم معجزه نشد به قول خودت صبر را با وفاداریمان تا پاییز بعد شرمنده می کنیم شاید از بس رو سفید شدیم پاییز آینده جای باران ، برف در سرزمینمان بارید . پاییز مبارک کی گفته پاییز اونه که باد برگارو میریزه واسه کسی که عاشقه تموم سال پاییزه
//*************************************//
به زور نخند عزیزم دنیا.....

زوركي نخند عزيزم ميدونم اومدي بازي
نميخوام اين آخرين بازيه زندگیم ببازي
خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشتست
از منم مي گذره اما به دلت چاله نسازي
اومدي بشكني بشكن
از من ساده چي مونده
قبل تو هركي بوده تموم تارو پود سوزونده
توام از يكي ديگه سوختي مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو و دل و باقي احساسي كه مونده
نفرتتو از غريبه سر يك غريب خراب كن
خنده ی كوتاهمم رو بيا گريه كن عذاب كن
مهمم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاشه
باقي دلم يه مشت خاك همينم مي خوام نباشه
عقده هاي يك شكستو خالي كن سر دل من
ديگه متروك موندو سرد خاک پير ساحل من
از نگاهات خوب مي فهمم كه تو فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن من غريبو تو غريبه
دل ما اونقده پارست مودنش مرگ دوبارست
آسمون سينه ی ما خيلي وقت بي ستارست
هميني كه باقي مونده واسه دل خوشي تو بشكن
تيكه تيكهام و بردن آخرينشم تو بكن
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
يعقتو نميگره هيچكس آخه من اينجا غريبم
بزن و برو عزيزم مثل هركس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مرد
//***************************************//

بغض تنهایی ام شکست ....
امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم
بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...
آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم
بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
شده است ...
رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر
تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های
دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ....
اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی
دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد
برای همیشه برگرد......
//**************************************//
ای کاش ............

کاش بودی و می دیدی که چگونه امیدم کنج...
کلبه بی تفاوتیها زانوی غم بغل کرده...
چشمان منتظرم خیره مانده به قالب ...
خالی پنجره ای که پر نور نمیشود...
از من مخواه احساسم را لا به لای کتا بهایم ...
پنهان کنم که من به اوج دلتنگی رسیدم ...
اگر ببینمت فقط سکوت میکنم می دانم حرفهایم ...
را از چشمان بارانیم میخوانی آن وقت دستهای ...
بی گناهم را پیش رویت میگیرم می دانم...
که دست خط نا نوشته ام را از سطر سپید...
دستهایم میخوانی بهترینم آیه مکررم ....
عاقبت روزی میرسد که من رنگین کمانی...
از عبور بارانی تو را ببینم آنگاه نگاهت را...
ازبر میکنم و پلک هایم را از هم نمیگشایم ...
//*****************************************//

عشق يعنی ساقی کوثر شدن ؛ بی پر و بی پيکر و بی سر شدن
عشق يعنی خدمت بی منتی ؛ عشق يعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را ديدی خودت را خاک کن ؛سينه ات را در حضورش چاک کن
عشق آمد خويش را گم کن عزيز ؛ قوتت را قوت مردم کن عزيز
عشق يعنی مشکلی آسان کنی؛دردی از درماندهای درمان کنی
عشق يعنی خويشتن راگم کنی؛عشق يعنی خويش راگندم کنی
عشق يعنی نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس
هر کسی او را خدايش جان دهد ؛ آدمی بايد که او را نان دهد
در تنور عاشقی سردی مکن ؛در مقام عشق نامردی مکن
لاف مردی ميزنی مردانه باش ؛ در مسير عاشقی افسانه باش
دين نداری مردمی آزاده باش ؛ هر چه بالا ميروی افتاده باش
در پناه دين ، دکانداری مکن ؛ چون به خلوت ميروی کاری مکن
عشق يعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آکنده از نور خدا
عشق يعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق يعنی بنده بی فرقه ای
عشق يعنی آنچنان در نيستی ؛ تا که معشوقت نداند کيستی
عشق يعنی ذهن زيبا آفرين ؛ آسمانی کردن روی زمين
عشق گويد مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غير انگوری ولی
هر که باعشق آشناشد مست شد؛وارديک راه بی بن بست شد
کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هر کجا عشق آيد و ساکن شود ؛ هر چه نا ممکن بود ممکن شود
در جهان هر کار خوب و ماندنيست ؛ رد پای عشق در او ديدنيست
شعرهای خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
**//////////////////////////////**
عشق چیست

ایکه می پرسی نشان عشق چيست؛عشق چيزی جز ظهورمهر نيست
عشق يعنی مهر بی چون وچرا ؛ عشق يعنی کوشش بی ادعا
عشق يعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق يعنی رفتن با پای و سر
عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعنی جان من قربان اوست
عشق يعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق يعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق يعنی بوسه بی شهوتی
عشق ، يار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی
عشق يعنی دشت گلکاری شده ؛ در کويری چشمه ای جاری شده
يک شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امکان با يک گل بهار
در خزانی برگريز و زرد وسخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت
عشق يعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن
عشق يعنی زشتی زيبا شده ؛ عشق يعنی گنگی گويا شده
عشق يعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کيفيت به زنبور عسل
عشق يعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اينهمه ديوار باش
عشق يعنی يک نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا
زير لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگين تبسم کاشتن
عشق ، آزادی ،رهايی ايمنی ؛ عشق زيبايی ، زلالی ، روشنی
عشق يعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق يعنی ماهی راهی شده
عشق يعنی آهويی آرام و رام ؛ عشق صيادی بدون تير و دام
عشق يعنی برگ روی ساقه ها؛عشق يعنی گل به روی شاخه ها
عشق يعنی از بديها اجتناب؛بردن پروانه از لای کتاب
در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش؛پهلوانا ، پهلوان عشق باش
ای دلاور ،دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل کرده باش
عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر ؛ واگذاری
//**************************************//
خواستم بر صفحه دل قصه ننویسم زغم اما نشد
خواستم محوش کنم عکس رخش را ازدلم اما نشد
خواستم چشمان خودرا بسته تا کویش روم امانشد
خواستم با این تن زخمی خودم سویش روم اما نشد
خواستم آغوش بگشایم به دل ماوا دهم اما نشد
خواستم عاشق بمانم عشق رامعنا دهم اما نشد
حواستم ساقی شده دل گریه ها ریزم به جام اما نشد
خواستم ساغر شده شاید رسم آن دم به کام اما نشد
صفحه دل می زند ازغم سراسر داد ها اما چه شد
عکس دلبر روی دل بنشسته با بیدادها اماچه شد
چشم خود رابستم و رفتم رسیدم بردرش اماچه شد
ازدلم یا قوت ها کندم نهم تاج سرش اما چه شد
چون که آغوشم گشودم پر زد ورفت ازبرم اماچه شد
معنی عشقی که در دل بود دانست دلبرم اما چه شد
بر درمیخانه ساقی گشتم و کشتم دلم اما چه شد
ساغرم بشکست وافتادش زمین آن دم دلم اما چه شد
صفحه دل خالی ازصد غصه شد اما نشد دیگر چه شد
قاب عکسش دید تنها قصه شد امانشد دیگر چه شد
خدایا
نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته ست
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم وخون آلود و پردرد
فرو می پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ
که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
نهان در سینه می جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که ریزد
شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی افتاده دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم


خدایا کمک کن خدا.......تو دیگه دوسم نداری میدونمم نباید دوس داشته باشی چون اونقدر بنده بد تو هستم که بنده های دیگرت به بدی من نمی رسند بس هر ظلمی بکنی به دیده منت حاضرم قبول کنم من اگه جای تو بودم طاقت اینهمه گناه و کفر از بنده رو شاهد نمیشدم اما تو شدی کاش منو ببری من که نه کار مفید انجام میدم نه بنده خوب تو هستم برای چی نگه داشتی منو نگه داشتی گناهای زیادی بکنم خداجون حتی روم نمیشه ازت طلب بخشش بکنم خدایا فقط خودت میدونی و میتونی بس هر عذابی و مصیبتی رو میخوای که حقمه بهم بده منم قبولش میکنم
دلخوش عشق شما نیستم من ای اهل زمین

عشق را در آسمان قلب و روح من ببین
عشق من در ذهن و در جان من است
عشق من تنها خدای ِ آسمان روشن است
عشق من یادش بود آرام دل ،
یاد او هر غصه ای را مرهم است
گر، به او دل خوش بدارم روز و شب
جان خسته کی فتد در تاب و تب ؟
گر سزاوار ره کویش شوم
فارغ از دنیا شده ، سویش روم
دل زقید بندها وا میشود
در بهشت اولینش باز ماوا میشود
مرغ دل تنها سبکبال و رها
رو بسوی عرش اعلا میشود
عاشق شدن چيز ساده ايست . . . مهم عاشق ماندن است ،
بي انتها.. بي زوال.. تا ابد.. بي منت....!
//***********************************//
کاش نامت را با خط بریل می نوشتند!
صدا کردنت کافی نیست
شکوه اسم تو را باید لمس کرد . . .
.
.
.
هرقدر رفاقت بکنم می ارزی / اظهار صداقت بکنم می ارزی
آنقدر عزیزی تو برایم ای دوست / صدبار که یادت بکنم می ارزی . . .
.
.
.
خوب میدانم برای من کسی مثل تو نیست / خوب میدانم که روزی باز ناچارم به تو
میروم شاید دلت روزی گرفتارم شود / میروم اما گرفتارم ، گرفتارم به تو . . .
.
.
.
با تو بر مرغان دریایی امیرم / بی تو در زندان تنهایی اسیرم
با تو در کاخ وفا ارباب عشقم / بی تو در کوه جفا سنگی حقیرم . . .
.
.
.
اینجا آسمان صاف تا قسمتی به رنگ دوستی همراه با غبار فراق است ،
توده ای سلام به سمت شما در حرکت است ، ضمنا احتمال بارش بوسه فراوان است . . .
.
.
.
ماه من ، نماز آیات می خوانم ، وقتی گرفته ای !
.
.
.
از تمام دار دنیا ، تنها یک چیز دارم : دوستت !
.
.
.
در برهوت بی کسی تنها تو همزاد منی / ای نازتر از خواب شبم ، همواره در یاد منی . . .
.
.
.
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم
به هر حال ممنون از مشتت . . .
.
.
.
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . . .
.
.
.
چه سخت است ، تشیع عشق بر روی شانه های فراموشی و دل سپردن به قبرستان جدایی
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
.
.
.
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !
.
.
.
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم
حتی برای "تو" که سالها منتظر در زدنت بودم . . .
.
.
.
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد ....
راه اشــتباه را نباید برگشت ... !!!
.
.
.
حافظ هنوز اصرار دارد ، خبر خوشی در راه است!
تو کجای دنیای منی که هر چه می آیی نمی رسی . . . ؟
.
.
.
کاش می شد همدلی را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد
کاش می شد نور چشمان تو را،جانشین تابش مهتاب کرد . . .
.
.
.
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم
گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی! این من بودم که بیقرارت کردم . . .
.
.
.
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
.
.
.
دلتنگی فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی اند . . .
.
.
.
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن
گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست / لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن. . .
//****************************//

كجاي اين شب غريبمو ، كجاي اين كرانه ي كبود
كجاي اين شبي كه از ازل ، چراغ ماه قسمتش نبود
كجاي اين هميشه ابريم ، كه آسمان نشان نميدهد
به گريه مي رسم ولي سكوت ، به گريه هم امان نميدهم
كجاي اين شبم كه ميكشد ، هواي گريه ام به ناكجا
از اين خرابيم كه ميبرد ، به خانه اي كه نيست اي خدا
كسي نمانده پا به پاي من ، مگر غمي كه خانه زاده توست
اگرصداي سرمه ريز من ، كه شعر سر به مهر ياد توست

___&&&*&&**_
______**&&**__
_______**&&**__
________**&&**___________ __$$&$$$_______________$&$$$
______$$&&1111$$$&&_________ &&1111$$&&
___$$&&111111111$$$&&____&&1111111111$$&&
___$&1111111111111$$&&__&&111111111111$$$&
__$&1111111111111111$$&&111111111111111$$$&
__$&111111111$$$$1111$$1111$$$$111111111$$$&
_$$11111111$$$$$$$$$1111$$$$$$$$$1111111$$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$1$$$$$$$$$$$11111111$$&
_$$11111111$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$111111111$&
__$111111111$$$$$___منتظرم__$$$$$111111111$$&
__$&1111111111$$$$$$$$$$$$$$$$11111111111$&
___$111111111111$$$$$$$$$$$$111111111111$&
____&11111111111111$$$$$$111111111111111&
_ ____&11111111111111$$11111111&&111$$&&
____ __&&1111111111111111111111&&11$&&
______ __&&111111111111111111111&&1&
_________ _&&11111111111111111$&_&&
__________ ___&&111111111111$$&___&&
__________ ______&&&1111111$&______&&&_&&
____________________&&&111& _____ &&&&
______________________&&&&&$ _______ *&
شيشه اي مي شکند ...
يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي
مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست،
عابري خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را بر مي داشت...
مرحمي بر دل تنگم مي شد...
امشب اما ديدم... هيچ کس هيچ نگفت،
قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دلم سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟...